خوشبختي ما در سه چيز است:
تجربه از ديروز
استفاده از امروز
و اميد به فردا ...
ولي ما با سه چيز ديگر زندگيمان را تباه ميكنيم:
حسرت ديروز
اتلاف امروز
و ترس از فردا ...
"همیشه بین سه نفر یک نفر زیادیه"
و امروز من فهمیدم اون که زیادیه منم ...
عرضم به حضورتون چند روز پيش كه تازه تو خوابگاه مستقر شده بودم نگاهي به وسايلم انداختم تا ببينم چيزي اگه كم دارم برم بخرم. متوجه شدم كه بايد يه جفت دمپايي چرمي (يا به اصطلاح جديديا صندل) واسه خودم بخرم چون قبليا حسابي كهنه و پاره شده بود. به همين منظور روانه بازار مركزي شدم. چند مغازه اي رو كه ديد زدم توي يه مغازه يه جفت صندل توجه منو جلب كرد. يه جفت صندل ساده و جمع و جور بود. قيمتش هم مناسب بود، تو مايه ي 3500 تومن بود. (نگين 3500 كه ديگه چيزي نيست، به هر حال زندگي خوابگاهي صرفه جويي بالايي رو مي طلبه.) خلاصه عطاي اون صندل ره به لقايش بخشيدم و رفتم و رفتم تا به كفش ملي رسيدم. وارد شدم و يه راست رفتم سراغ قفسه صندلاشون. همه صندلا رو كه ديدم يهو چشمم افتاد به همون صندلا كه قبلا ديده بودم.
يه لنگشو برداشتم و به مسئول كفش ملي نشون دادم و ازش قيمتشو پرسيدم. فكر مي كنين گفت چند تومن؟
بزارين خودم بگم. ايشون در جوابم فرمودند: 6500 تومن !!!
خوب و با دقت به اون جفت صندل نگاه كردم ديدم هموناست، هيچ فرقي نداشت. حتي نوشته هاشون يكي بودن. با خودم گفتم بابا اگه كفش ملي اينه كه صد رحمت به همون كفش غير ملي.
خلاصه اونجا رو هم ترك كردم و برگشتم به همون مغازه اولي و همون كفش 3500 تومني رو به قيمت 3000 تومن خريدم و از اون مغازه كفش فروشي خارج شدم و رفتم. تازه با باقيمونده پولم يه بستني هم خريدم و جاتون خالي خوردم. در راه هم همش با خودم ميگفتم صد رحمت به همون كفش غير ملي.
حالا اگه شما فهميدين كه كفش ملي چيه و به چه درد ميخوره برا منم توضيح بدين تا شايد از اين جهل مركب در بيام...
شاد و سلامت باشيد
نامم را پدرم انتخاب كرد
نام خانوادگي ام را يكي از اجدادم
ديگر بس است !
راهم را خودم انتخاب خواهم كرد ...
دكتر علي شريعتي
حاكم با تعجب پرسيد: چگونه صد كس با دو تن بر نيامدند ؟؟؟ !!!
يكي از آنان در پاسخ گفت: آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بوديم تنها !
آره دوستاي گلم، قدر با هم بودنو بدونين.
حالا كه اومدم مشهد و از خانواده و دوستام جدام دارم حس ميكنم كه با هم بودن يعني چي، حالا مي فهمم دوست خوب يعني چي ...
خواجه حافظ هم در اين باره ميفرمايد:
رفيقان قدر يكديگر بدانيد
چو معلوم است شرح از بر مخوانيد
مقالات نصيحت گو همين است
كه سنگ انداز هجران در كمين است
شاد و سلامت باشيد
گرچه بهانه های دوست داشتنت کم نیست ...
تا ته قصه چه پيدا و چه پنهون با توام
زير آوار مصيبت يا كه بارون با توام
دل به دريا زدم و كاري به دنيا ندارم
تو سكوت سنگي دنيا غزلخون با توام
هر چي تنهاتر ميشي دنيا تو رو كمتر ميخواد
خودت اون وقت مي بيني چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنيا كه تو رو رها كنم
تو هجوم سختيا ببين چه آسون با توام
تو زمستون سياه و سينه سوز روزگار
سخته باور مثل جنگل تو بهارون با توام
غرق موج عشقتم هر جا بري باهات ميام
تو سكوت بركه و خروش كارون با توام
هر چي تنهاتر ميشي دنيا تو رو كمتر ميخواد
خودت اون وقت مي بيني چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنيا كه تو رو رها كنم
تو هجوم سختيا ببين چه آسون با توام
منصوره
لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.
زبان خردمند پشت قلب اوست و قلب احمق پشت زبان او.